ایلیاجونایلیاجون، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

مهمون ناخونده

اولین قدم

گلپسر مامان سلام. وای نمیدونی چقدر ذوق زده شدم امروز وقتی که اولین قدم زندگیت رو برداشتی تا خودت رو به بغل مامانی برسونی. آخه همین دیروز خبر راه رفتن عموزاده مژده رو که همسن شماست شنیدم و دلم ضعف رفت وقتی راه رفتن تو رو تصور کردم. بخدا مامانی عاشششششقته.. گام نهادن تو در این دنیا بهترین اتفاقی بود که مادری چون من تصورش را میکرد... بدان که تمام آرزوهایم را به این دو پای کوچکت گره زده ام تا به آنجا که به گام نهادن تو بر این زمین با تمام وجود افتخار میکنم... پسرم یا علی بگو... محکم بایست... دنیا را پشت سربگذار و بر شگفتیهای هر روزه ات بیفزای...
3 بهمن 1395

واکسن یکسالگی

بالاخره واکسن یکسالگی گلپسری با ۱۹روز تاخیر زده شد. آخه فقط روزهای یکشنبه واکسن میزنن. یکشنبه اول بعد از تولدت تنبلی کردم و گذاشتم واسه یکشنبه بعدی که میشد یکشنبه هفته قبل که رفتیم بهداشت و اونم بخاطر یه کوچولو سرماخوردگی که داشتی و بهت دارو داده بودم موکول شد به یکشنبه بعد یعنی امروز که حالت کاملاً خوب باشه. امروز با الناگلی و بابایی رفتیم مرکز بهداشت. موقع واکسن زدن تو بغل بابایی بودی و من رو برگردوندم تا نبینم فرو رفتن سوزن رو توی دستای کوچولوت. بعد خودم رو آماده کردم واسه گریه شدید تو و شیر خوردنت. ولی تعجب کردم وقتی اصلا گریه نکردی فقط بعد از واکسن یه کم غُر زدی و ساکت شدی. تا خونه هم توی ماشین بغل بابا نشستی. فدات شم که انقد آقایی م...
19 دی 1395