نفسم نفسهاتونه
جشن تولد ارشیا
️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ و بابامحمد که برای اولین بار سیبیل گذاشته بود و اصلا بهش نمیومد... و البته آخرین بار هم بود ️ ️ ️ ️ ...
نویسنده :
مـامـــان فــاطــمـــه
0:13
Its a boy
️ ️ خـــاطـرم نـیــســت تـــو از بـارانـی یـا کـه از نـســل نــسـیـــم هــرچــه هـــســتــی گــذرا نــیــسـت هـوایـــت ، بــویـــت فــقـــط آهــســـتـه بـــگــو بــا دلــم مـیـــمـــانــی... ❥❥❥عــمـــرمـی گـــلـپــســـر❥❥❥ ...
نویسنده :
مـامـــان فــاطــمـــه
19:26
امامزاده اسماعیل
️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ اینجا رفته بودیم امامزاده اسماعیل سفره نذری پدرخانم عمو احسان. فدات شم که هندونه خوردنت شده بود سوژه خنده همه ️ ️ ...
نویسنده :
مـامـــان فــاطــمـــه
9:15
یا علی بگو مرد کوچکم...
تفریح آی متی
️ ️ یه روز خوب با دوستای خوب با شنیدن یه خبر خیلی خوب که خییییلی چسبید. گلپسر خوشگلم همیشه مامانهای بچه های موسسه آی مت که خواهری اونجا کلاس میره با هم تفریح میرفتن و خیلی اصرار میکردن که منم همراهیشون کنم ولی بخاطر اینکه شما گلپسری از بغل مامان تکون نمیخوری و هرجا که میرم باید بچه بغل باشم تو رو بهونه میکردم و نمیرفتم. تا اینکه ایندفعه بخاطر النا که دوست داشت با دوستاش باشه دل به دریا زدم و باهاشون رفتیم. تصمیم بر این شد که بریم باغ خانواده زرگری. انقدر اونجا آقا بودی و مااااااه که خودم باورم نمیشد دیگه باید به زور بغلت میکردم عاشق قدم زدن شده بودی و تمام اون باغ بزرگ رو پیاده روی کردی. وقت ناهار یه خبر خوب از بابایی گرفتم که روزمون رو ...
نویسنده :
مـامـــان فــاطــمـــه
22:56









