مـــهــنــدس بـــازی
جونم بگه از مهندس کوچولوی مامان که همچنان و هر روز با بازی با جعبه آچار بابایی و باز و بسته کردن پیچ و مهره و بقول خودش تعمیرات روزگار میگذرونه. امروز صبح زود که چه عرض کنم کله سحر هوا گرگ و میش بود که بیدار شد برای رفع تشنگیش اما دیگه خوابش نبرد که نبرد. هرچی مامان خودش رو زد به خواب و هی غر زد که پسرجان، جان مادرت بگیر بخواب دید نخیییییر تعمیرکار سحرخیز میخواد کارشو شروع کنه و سروصدا و تلق تولوق راه بندازه یه چیزی شبیه بازار مسگرا ![]()
![]()
دستیار بیچاره هم که من باشم باید برم جعبه آچار و وسیله ای که قراره درستش کنه کول کنم بذارم دم دستشون مبادا کارمو دیر انجام بدم ![]()
![]()
بعدم میفرمایند؛ اینا رو بذار زود برو برام یه صبحونه آماده کن بخورم ![]()
![]()
![]()
نمیدونم پسر زاییدم که عصای دستم باشه یا کنیزیشو بکنم ![]()
![]()
البته همین که بعد از کاری که براش انجام میدی اینقدر تشکر میکنه که آدم شرمنده میشه از غر زدن، ارزش همه بیخواب شدنها و کار کردنها رو داره ...
خدایا شکرت که دارمش، همیشه حافظش باش
️

استارت کار قبل از ۷صبح
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

️
️
️
️
️
️

اینم آموزش اندازه گیری به پسرعموی دوساله، نام اسباب بازی ؛ دریل ![]()
![]()


مـــهــنــدس بـــازی
